15. ایمان ابراهیم آزمایش می شود – پیدایش ۱:۲۱-۷؛ ۱:۲۲-۱۹ (Abraham's Faith is Tested)

Written on 03/30/2026
Gordon Decker


ارتباط

برای امروز از چه چیزی ممنونی؟

این هفته گذشته کار خدا را در زندگی خود چگونه دیده اید؟

چه مشکلاتی را در زندگی تجربه می کنید؟ چطور میتوانیم کمک کنیم؟

کشف جلسه گذشته را چگونه به کار بردید؟ چی شد؟

کشف آخرین جلسه را با چه کسی در میان گذاشتید؟ پاسخ آنها چه بود؟


دستورالعمل: لطفاً از مراحل زیر برای راهنمایی شما برای کشف حقیقت خدا در بخش زیر استفاده کنید

کشف کردن

گام یک - شرکت کنندگان به نوبت بخش های متن را می خوانند

گام دوم - یک نفر کل متن را با صدای بلند می خواند در حالی که دیگران گوش می دهند

گام سوم - یک شرکت کننده قسمت را با کلمات خود بازگو می کند


ایمان ابراهیم آزمایش می شود – پیدایش ۱:۲۱-۷

خداوند همان‌طور كه ‌وعده ‌داده ‌بود، سارا را بركت ‌داد ۲ و در وقتی كه‌ ابراهیم ‌پیر بود، سارا حامله‌ شد و پسری برای او زایید. این ‌پسر در همان‌ وقتی كه‌ خدا فرموده‌ بود به دنیا آمد. ۳ ابراهیم‌ اسم‌ او را اسحاق‌ گذاشت‌. ۴ وقتی اسحاق ‌هشت ‌روزه ‌شد، ابراهیم ‌همان‌طور كه‌ خدا به ‌او دستور داده‌ بود، او را ختنه ‌كرد. ۵ وقتی اسحاق ‌متولّد شد ابراهیم‌ صد ساله بود. ۶ سارا گفت‌: خدا برای من‌ شادی و خنده‌ آورده ‌است ‌و هركه‌ این ‌را بشنود با من ‌خواهد خندید. ۷ سپس‌ اضافه ‌كرد:چه ‌كسی می‌توانست ‌به ‌ابراهیم‌ بگوید كه‌ سارا بچّه ‌شیر خواهد داد؟ چون ‌من ‌در موقع ‌پیری او پسری برایش‌ زاییده‌ام

 

ایمان ابراهیم آزمایش می شود – پیدایش ۱:۲۲-۱۹

مدّتی بعد خدا ابراهیم‌ را امتحان‌ كرد و به‌ او فرمود: ابراهیم‌! ابراهیم‌ جواب ‌داد: بله‌ ای خداوند. ۲ خدا فرمود: پسر عزیزت‌ اسحاق‌ را كه ‌خیلی دوست‌ می‌داری‌، بردار و به‌ سرزمین‌ موریا برو. آنجا او را بر روی كوهی كه ‌به ‌تو نشان ‌خواهم‌ داد برای من ‌قربانی كن. ۳‌ روز بعد، ابراهیم ‌صبح ‌زود بلند شد. مقداری هیزم‌ برای قربانی شكست ‌و آنها را بر روی الاغ‌ گذاشت‌. اسحاق ‌و دو نفر از نوكران ‌خود را برداشت‌ و به‌ طرف‌ جایی‌که ‌خدا فرموده‌ بود به ‌راه ‌افتاد. ۴ روز سوم‌، ابراهیم‌ آن ‌محل ‌را از فاصلهٔ دور دید. ۵ به‌ نوكران‌ خود گفت‌: اینجا نزد ‌الاغ ‌بمانید. من‌ و پسرم‌ به ‌آنجا می‌رویم ‌تا عبادت‌ كنیم‌. بعداً نزد ‌شما برمی‌گردیم. ۶ ابراهیم ‌هیزمها را بر دوش‌ اسحاق ‌گذاشت ‌و خودش‌ كارد و آتش ‌برای روشن‌ كردن‌ هیزم ‌برداشت ‌و برای گذراندن ‌قربانی با هم ‌به ‌راه‌ افتادند. ۷ اسحاق ‌گفت‌: پدر!، ابراهیم‌ جواب ‌داد: بله‌ پسرم‌؟ اسحاق ‌پرسید: می‌بینم ‌كه ‌تو آتش ‌و هیزم ‌داری‌، پس ‌برّه ‌برای قربانی كجاست‌؟ ۸ ابراهیم ‌جواب‌ داد: خدا خودش‌ آن‌ را آماده‌ می‌كند. هردوی آنها با هم ‌رفتند. ۹ وقتی آنها به‌ جایی رسیدند كه‌ خداوند فرموده ‌بود، ابراهیم‌ یک‌ قربانگاه‌ درست ‌كرد و هیزمها را روی آن‌ گذاشت‌. پسر خود را بست‌ و او را روی قربانگاه‌، روی هیزمها قرار داد. ۱۰ سپس ‌چاقو را به ‌دست‌ گرفت ‌تا او را قربانی كند. ۱۱ امّا فرشتهٔ خداوند از آسمان ‌او را صدا كرد و گفت‌: ابراهیم٫ ابراهیم‌! او جواب داد بلی٫ ای خداوند. ۱۲ فرشته‌ گفت:‌ به ‌پسر خود صدمه ‌نزن‌ و هیچ‌كاری با او نكن‌. من ‌حالا فهمیدم‌ كه ‌تو از خدا اطاعت‌ می‌كنی و به‌ او احترام‌ می‌گذاری‌. زیرا تو پسر عزیز خود را از او مضایقه‌ نكردی.۱۳‌ ابراهیم‌ به‌ طرف‌ صدا نگاه‌ كرد قوچی را دید كه ‌شاخهایش ‌به‌ درختی گیر كرده ‌است‌. او رفت ‌و آن را گرفت ‌و به عنوان‌ قربانی سوختنی به ‌جای پسرش ‌قربانی كرد. ۱۴ ابراهیم‌ آنجا را »خداوند مهیّا می‌كند« نامید و حتّی امروز هم ‌مردم ‌می‌گویند بر كوه خداوند، او مهیّا می‌كند. ۱۵ فرشتهٔ ‌خداوند، برای بار دوّم‌ از آسمان ‌ابراهیم‌ را صدا كرد و گفت‌: ۱۶ من ‌به ‌تو وعده ‌می‌دهم ‌و به ‌اسم ‌خودم ‌قسم می‌خورم ‌كه ‌تو را به‌ فراوانی بركت‌ خواهم ‌داد. زیرا تو این‌كار را كردی و پسر عزیز خود را از من ‌مضایقه ‌نكردی‌. ۱۷ ‌من ‌قول‌ می‌دهم ‌كه ‌نسل‌ تو را مانند ستارگان‌ آسمان‌ و شنهای ساحل دریا زیاد كنم‌. نسلهای تو بر دشمنان ‌خود پیروز خواهند شد. ۱۸ تمام‌ ملّتها از من ‌خواهند خواست‌، همان‌طور كه ‌نسل ‌تو را بركت ‌داده‌ام، نسل‌ آنها را هم‌ بركت‌ دهم‌. فقط ‌به‌ خاطر اینکه ‌تو از من ‌اطاعت‌ كردی. ۱۹ ابراهیم ‌نزد ‌نوكران ‌خود برگشت ‌و آنها با هم ‌به ‌بئرشبع‌ رفتند و ابراهیم‌ در آنجا ساكن ‌شد


بپرسید/پاسخ دهید

در این قسمت چه می بینید؟

این برای شما چه معنی می دهد؟

چه چیزی را در این قسمت دوست دارید/نمی پسندید؟

چگونه این قسمت دیدگاه شما را نسبت به خدا/مردم تغییر می دهد؟

 

پاسخ: اگر این درست است… انوقت

چگونه باید روش زندگی شما را تغییر دهد؟

کشف امروز را با چه کسی به اشتراک خواهید گذاشت؟

 

خاتمه دادن

تصمیم بگیرید که چه زمانی گروه دوباره ملاقات خواهد کرد و با دعا ببندید